آنچه که اکنون در پيش رو داريد، گزيده‌اي از مقاله‌ايست که توسط شهيد بزرگوار حجت‌الاسلام شيخ رحمت الله ميثمي (دوماه قبل از شهادت) در منطقه عملياتي دشت عباس به رشته تحرير در آمده است.

"ما افتخار ميکنيم که فدايي قدوم مبارک حضرت حجت ابن الحسن(عج) بشويم و اين منتي است که خداوند متعال بر سر ما مي‌گذارد"

بسم الله الرحمن الرحيم

يا اباصالح المهدي(عج)

اي دوستان، واي جوانان و اي پدران! بيدار باشيد و توصيه من حقيرِ ناچيز را بشنويد و بدانيد پيروزي و موفقيت شما در اين دنيا بسته به عشق و دوستي شما نسبت به امام زمانتان مي‌باشد. سعي کنيد به اين آقا و اين بزرگوار راهي پيدا کنيد، ارتباطي داشته باشيد، راز و نيازي داشته باشيد و اشکهايي را در فراقش ريخته باشيد. آنها که عاشق مهدي(عج) هستند ديگر به هيچ چيز عشق نمي‌ورزند، تنها غم و ناراحتي آنها دوري از معشوق و اينکه چرا بيشتر آقا را دوست نمي‌دارند مي‌باشد. اصلا نکته جالبتري برايتان بگويم، آنها که علاقه به امام زمانشان دارند، روز به روز خوبتر مي‌شوند. به دو دليل: يکي به خاطر خود دوستي، چون اگر کسي فرد خوبي را دوست داشته باشد، حالات آن فرد در حبيب سرايت مي‌کند و همينطور است اگر فرد بدي را دوست داشته باشد، خواه ناخواه يک صفاتي از آن شخص بد در انسان سرايت مي‌کند. اما دليل دوم: اگر کسي شخصي را دوست داشته باشد سعي مي‌کند کاري نکند که موجب ناراحتي دوستش و محبوبش بشود، بلکه هميشه به فکر اين است که رضايت او را جلب کند و اسباب خشنودي دوستش را فراهم کند و اگر کاري کرد که محبوبش ناراحت شد، بلافاصله خودش هم نارحت مي‌شود و از کارش بدش مي‌آيد و سعي مي‌کند ديگر آن کار را انجام ندهد. کسي که دوستدار حضرت حجت‌ابن الحسن(عج) هست، ديگر گناه نمي‌کند، چون مي‌داند آقا امام زمان(عج) از گناه بدشان مي‌آيد و اگر خداي ناکرده گناه کرد زود پشيمان مي‌شود و کسي که عاشق حضرت مهدي(عج) است، هميشه مي‌خواهد رضايت و خشنودي معشوق خود يعني امام زمان(عج) را فراهم کند، لذا کاري مي‌کند که آقا دوست داشته باشند و معلوم است که امام زمان(عج) از چه کارهايي خشنود مي‌شوند.

در اينجا متذکر نکته ديگري بشوم و آن اين‌است که اگر ارباب خودت را شناختي و خدمتگزاري او را کردي و در دل جايي جز جاي او قرار ندادي، بدان مورد عنايت خاصه حضرت قرار مي‌گيري، عناياتي شامل حال تو مي‌شود که هيچ باور نمي‌کني، دلت روشن مي‌شود، هميشه جوان هستي، زيرا دلت جوان است، دلي که عشق مهدي(عج) در آن باشد هيچوقت پير نمي‌شود، و دلي که در آن عشق مهدي(عج) نباشد، هر چقدر هم شخص جوان باشد، بالاخره اين دل مرده است.

روزي مي‌شود که همه ما افسوس مي‌خوريم که چرا راهي با امام زمان(عج) خود پيدا نکرديم؟ جرا آقا را فراموش کرديم؟ چرا فرزند خود، مال خود و همه را بر امام زمان خود مقدم داشتيم؟ آن وقت ديگر پشيماني سودي ندارد، الان به فکر منزه کردن خودت باش و مواظب باش خودت را طوري حرکت دهي که منتهي به آقا امام زمان(عج) بشوي، کاري نکن که موجبات افسردگي و ناراحتي آقا فراهم شود، بلکه هميشه به فکر اين باش که خشنودي اين ذخيره خدا را فراهم کني، زيرا خشنودي او خشنودي خداست.

آن انسانهايي که طالب انسانيت هستند و مي‌خواهند ظلم و ستم از صفحه روزگار برداشته شود بر خود فرض و واجب مي‌دانند که دعا براي فرج آقا امام زمان(عج) را فراموش نکنند،آن کسانيکه زياد دعا براي فرج مي‌کنند، انسانهايي مصلح هستند و از بين بردن ظلمها و ستمها را دنبال مي‌کنند. آنها امر بسيار بزرگي را از خدا خواهانند، زيرا دعا براي فرج حضرت، مقابل است با تمام دعاهائيکه بر عليه ستمکاران و دشمنان خدا و تمام دعاهائيکه به خاطر اصلاح جامعه مي‌شود. ما در عين اينکه دعاهاي ديگر را توصيه مي‌کنيم ولي دعا براي فرج آقا امام زمان(عج) را از همه چيز مهمتر مي‌دانيم و بر همه شيعيان و دوستان حضرت حجت‌ ابن الحسن(عج) لازم مي‌دانيم دعاکردن براي فرج اين مضطر حقيقي را، و اين‌ را هم بايد دانست که اگر کسي موفق شد به دعا کردن براي فرج، فيض بزرگي نصيب او شده، چون با اندازه همين دعا که مي‌کند در مسئله تعجيل فرج حضرت شريک شده است. فرج امام زمان(عج) فرجي است که موجبات شادماني حضرت زهرا(س) را فراهم مي‌کند و اين دل داغديده بهترين زنهاي عالم را بعد از سالهاي مديدي شادمان مي‌کند.

پروردگارا تو را قسم مي‌دهم به حق چهارده معصوم(ع) که ما را از دعاکنندگان و منتظران فرج حضرت مهدي(عج) قرار بده و يک قطره‌اي از اين دريا را در اين کيسه‌هاي گدايي ما قرار بده، شايد به وسيله همين بتوانيم در روز قيامت در مقابل خودت روسفيد بوده باشيم. ما اگر چيزي داشته باشيم همين ارتباط و اتصالمان به اين خانواده مي‌باشد (اگر در راه خودت بوده باشد) والا به هيچ چيز خود ما تکيه نداريم.

اي پروردگار! ما دل به الطاف تو بسته‌ايم و مي‌دانيم که لطف تو بسيار است. ما زندگي‌مان پر از سياهي‌ها و امور غير شايسته است. حتي عبادتهايي که براي تو مي‌کنيم شرمنده آن هستيم و آن چيزي که دل ما را شاد مي‌کند لطف و مرحمت توست. خدايا ما را به خود وامگذار. اي خدا ترا به حق چهارده معصوم(ع) و به حق حضرت حجت ابن الحسن(عج) هر چه زودتر فرج آقا امام زمان(عج) را نزديک بگردان و تا چشم ما به رخ پر نور او منور نشود ما را از اين دنيا مبر. اي خدا ياري کن در عشق او بسوزيم و بگرييم و اي خدا کوتاهيهاي ما را نسبت به او ببخش و ما را ياري کن تا وظائفي که در قبال او داريم به بهترين وجه انجام دهيم

خدايا! خدايا! ما را از ياران و اصحاب او قرار بده، خدايا! خدايا! به حق محمد و علي و فاطمه و الحسن و الحسين(ع) فرج حضرت حجت ابن الحسن(عج) را نزديک بگردان، خدايا! خدايا! به حق چهارده معصوم(ع) هرچه زودتر فرج اين باقيمانده و ذخيره خودت را برسان

والسلام ، شيخ رحمت الله ميثمي نوکر امام زمان(عج) ، جبهه دشت عباس 9/6/1362

مختصري از شرح زندگاني شهيد حجت الاسلام شيخ رحمت‌الله ميثمي

 

ايشان در سال 1336 در محله مسجدحکيم اصفهان (ميدان امام) متولد شد و پس از سپري شدن دوران کودکي و ايام دبستان ، وارد دبيرستان شد. از همان ايام در کنار دروس دبيرستاني به جلسات قران و تفسير علاقه‌اي شايان داشت و در جذب دوستانش به جلسات قران نقشي فعال داشت، که در همان ايام، يار ديرينه و دوست عزيزش شهيد بزرگوار حجت‌الاسلام مصطفي رداني‌پور را به جلسات قران رهنمون کرد. تااينکه در سال 1353 که مشغول خواندن کلاس يازدهم بود و همراه يکدسته از جوانان مذهبي به دنبال نهضت رهبر کبير انقلاب فعاليت‌هاي مبارزاتي بر عليه ظلم شاهنشاهي داشت، عليرغم زرق و برقهاي گروه‌هاي به ظاهر انقلابي، مبارزه را بدون دستيابي به علوم ائمه طاهرين(ع) ميسر ندانست و خيلي آگاهانه وظيفه خويش را چنين تشخيص داد که به دانشگاه امام صادق(ع) شهر خون و قيام، قم‌المقدسه و بالاخره حرم اهل‌بيت(ع) راه يابد. او مي‌فرمود چون تشخيص داده‌ام که از اين راه به هدف مي‌رسم، يک‌ساعت ديگر هم، غير اين راه ادامه نخواهم داد. اينجا بود که در کنار همسنگر عزيزش(شهيد رداني‌پور)عازم قم شدند و هر دو با شوقي فراوان و دلي مالامال از عشق به آثار اهل‌بيت(ع) و معارف اسلام، در مدرسه حقاني(تحت نظارت آيت‌الله شهيد قدوسي) مشغول درس شدند. ماجراهاي عجيبي از انس و علاقه و معاشرت اين دو هم حجره‌اي شهيد در خاطره دوستانشان به جا مانده، کمتر روزي مي‌شد که زيارت حضرت معصومه(س) و دعاي عهد را فراموش نمايند و در انجام کارهاي شخصي بر همديگر سبقت نگيرند. دو سال تحت نظارت اساتيد ارزشمند و محقق مدرسه حقاني، سپري کردند و اينان با عده‌اي ديگر ازدوستانشان ( از جمله شهيد  بردار شهيدش حجت الاسلام شيخ عبدالله ميثمي و....) تحت نظارت استاد بزرگوارشان (علامه مصباح يزدي) در ضمن اينکه دروس مقدماتي را مي‌خواندند، بهره‌هاي عميقي از اعتقادات اسلامي و حکمت الهي گرفتند، علاوه بر اينکه در کنار معلمين اخلاق مخصوصا عارف و زاهد زمان(آيت الله‌العظمي بهجت) که ميفرمودند:( آشيخ رحمت‌الله، مردي رشيد بود ) مرتبتي بدست آوردند.

شهيد شيخ رحمت الله ميثمي سعي مي‌کرد زهد خويش و آنچه را که به‌دست آورده بود مخفي نگهدارد. بارها مي‌شد که هنگام اهداء هديه‌اي و يا دادن صدقه‌اي خود مستقيما اقدام نمي‌کرد و کارهاي خير خود را از طريق برادران و يا ديگر دوستانش انجام مي‌داد. در اطاعت از پدر و مادر و رعايت حال آنان و مراعات خويشان مخصوصا اهل و عيال و برادران و خواهرانش واقعا حليمانه و حکيمانه برخورد مي‌کرد.

در تابستان 1361 به اصفهان آمدند و در مدرسه علميه صدر اصفهان زير نظر اساتيد فقه مشغول گرديد، در همان ايام دوست عزيزش شهيد رداني‌پور، به ايشان عرض کرد: جبهه‌هاي جنگ نياز به تبليغ دارد، اين جمله کافي بود که قلب وظيفه شناس او را منقلب کند و سراسيمه متوجه جبهه‌ها براي تبليغ شود. ماهها در لشکر فجر و تيپ المهدي(عج) و تيپ قمر بني هاشم(ع) و دگر سنگرها و پادگانهاي غرب و جنوب کشور مشغول تبليغ بودند. تا اينکه شهيد بزرگوار حجت‌الاسلام رداني‌پور بعد از چندين سال جنگ و جهاد، موفق گرديد جهت اجراي سنت رسول‌الله(ص) آنهم ازدواج با يک همسر شهيد، به اصفهان بيايد. چند روزي از عروسي اين سردار بزرگ اسلام نگذشته بود که عازم عمليات والفجر2 در منطقه حاج عمران گرديد و شهد شيرين شهادت را نوشيد و به ديدار خدا شتافت. او شهيد شد اما چه بگويم که شهادت اين بزرگوار با روح صميمي‌ترين دوست و همسنگر عزيزش (شيخ رحمت‌الله ميثمي ) چه کرد، ديگر او سراز پا نمي‌شناخت و باز براي چندمين بار به قصد رسيدن به دوستش عازم جبهه گرديد.

اکثر شبها شهيد رداني‌پور را درخواب مي‌‌بيند و به شکلي از او دعوت مي‌کند تا به او بپيوندد. شهيد رداني‌پور يکي از شبها در خواب به او (شيخ رحمت الله ميثمي) گفته بود: من ازدواج دومي کرده‌ام، تو هم حاضري ازدواج ديگري کني، که او در عالم خواب قبول کرده بود.در اين سفر آخر خود ايشان خوابي ديده بود ( که دشمنان اسلام بدنش را مثله و قطعه قطعه کرده‌اند و در تعبير آيت‌الله بهجت گفتند: تمام اعضايش براي خدا خالص شده است) که بعد از آن مصمم شد که وصيت‌نامه خود را بنويسد.

در سفر آخر که ايشان عازم همان منطقه‌اي بود که دوست عزيزش(شهيد رداني‌پور) شهيد شده بود، يک روزه به زيارت حضرت علي‌بن‌موسي‌الرضا(ع) شتافت و از آن طرف عازم جبهه شد. روز پنجم محرم که ايشان براي تبليغ در بين رزمندگان عزيز اسلام به خط مقدم منطقه عملياتي حاج عمران و تپه آيت‌الله صدر رفته بود، شب را سپري کرده و پنج‌شنبه (صبح ششم محرم) مشغول ديدار از سنگرنشينان اسلام مي‌شود تا بالاخره مقابل همان تپه‌اي که جنازه عطرآگين و غرقه به خون دوست عزيزش(شهيد رداني‌پور) افتاده بود، مي‌رسد و در آنجا با دوربين از دور جنازه‌هاي عزيزان به خون غلطيده را مشاهده کرده و همچون ابر بهاري اشک مي‌ريزد. سپس به خاطر شادي روح شهدا به سنگري مي‌روند و زيارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام خوانده و سپس جلسه‌اي را با دعاي توسل و مصيبت حضرت اباعبدالله الحسين(ع) با چشمان گريان به پايان مي‌رسانند، سپس ديدار از رزمندگان را ادامه دادند، نزديکي ظهر در سنگري نشسته و يکي از پدران شهدا (حاج مهدي شکوهنده) که دو فرزند عزيزش شهيد شده بودند، وصيتنامه دومين فرزند شهيد خويش را مي‌خوانند. او از صبح تا آن موقع در مصيبت امام حسين(ع) اشک مي‌ريخت، اما موقعيکه جملات پرمحتوا و ايمان‌زاي وصيتنامه شهيد محمد علي شکوهنده را مي‌شنود، شادمان گشته به قسمي که ديگر روح در بدنش جا نمي گيرد.

يکي از رزمندگان ايشان را براي نماز در يکي از سنگرها دعوت مي‌نمايد، ايشان بعد از وضو گرفتن، درست موقعيکه براي نماز ظهر آماده گشته بود، با خمپاره‌اي که به دست يکي از شقي‌ترين دشمنان خدا از ناحيه بعثيان عراقي شليک مي‌گردد، شب جمعه، ششم محرم در کنار پيکر پاک دوست عزيزش (شهيد رداني‌پور) با دلي مالامال از عشق حسيني بر پروردگارش وارد مي‌شود و سپس او را در شب عاشوراي حسيني سال 1362 در قطعه عمليات والفجر2 (معروف به لسان‌الارض) گلستان شهداي اصفهان به خاک مي‌سپارند.

 

 

فرازهايي از وصيتنامه شهيد حجت الاسلام شيخ رحمت الله ميثمي:

 

بدانيد پيروزي و موفقيت شما در اين دنيا بسته به عشق و دوستي شما نسبت به امام زمانتان مي‌باشد.

آنها که عاشق مهدي(عج) هستند ديگر به هيچ چيز عشق نمي‌ورزند، تنها غم و ناراحتي آنها دوري از معشوق و اينکه چرا بيشتر آقا را دوست نمي‌دارند مي‌باشد.

دلي که عشق مهدي(عج) در آن باشد هيچوقت پير نمي‌شود.

فرج امام زمان(عج) فرجي است که موجبات شادماني حضرت زهرا(س) را فراهم مي‌کند و اين دل داغديده بهترين زنهاي عالم را بعد از سالهاي مديدي شادمان مي‌کند.

اي خدا ياري کن در عشق او بسوزيم و بگرييم و اي خدا کوتاهيهاي ما را نسبت به او ببخش و ما را ياري کن تا وظائفي که در قبال او داريم به بهترين وجه انجام دهيم

شادي روحشان صلوات